چند قدم مونده تا بهار...
امسالم داره با همه خوبی ها و بدیهاش تموم میشه. خدایا شکرت که یه سال دیگه هم بهمون فرصت زندگی کردن و کنار هم بودنو دادی.
امسال سال خوبی بود. اتفاقایی خوبی افتاد.درسته به همه برنامه ریزیام نرسیدم ولی خب....
یه کاری که آرزوم بود بتونم انجام بدم و شده بود برام یه معضل بزرگ، تونستم و خیلی خوشحالم
. جدیدا دارم یه کاری میکنم که واقعا عاشقشم. اصلا برام مهم نیست دیگران چه فکری میخوان بکنن. مهم اینه که از انجام دادنش لذت میبرم..
بزرگ شدن ارشیا رو هم وقتی حس کردم که داشتم عکسای پارسال عیدشو نگاه میکردم. ماشالا پسرم مردی شده واسه خودش. خیلی فهمیده شده . وابستگیه منم بهش روز به روز داره بیشتر میشه
الانم که داره روز شماری میکنه واسه رسیدن عید . واسه اینکه اول بتونه علیرضا رو ببینه . بعدشم این که بتونه لباس نوهاشو بپوشه. از روزی هم که درختامون شکوفه دادن همش میپرسه عید نشد هنوز؟ پس کی عید میاد ؟ آخه درختا پر از گل شده!
راستی مامان اینا هیجدهم رفتن مکه. خوش به حالشون.
خدا بخواد 28 اسفند برمیگردن.
ایشالا سالی که داره میاد واسه همه یه سال باشه پر از خوبی و خوبی و خوبی..
یه سالی که توش هییییچ غم و غصه ای نباشه و بهترین اتفاقای ممکن واسه همه بیفته.


چند قدم مونده تا بهار...
